تبلیغات
T A Y M A Z - بدون عنوان ..
T A Y M A Z

واژها مرا رها کرده اند گویی هیچ کلمه ای در من نیست برای گفتن ، برای نوشتن

لرزه هایی است در من از این ناگفتن اما انفجاری نیست ... آتشفشانی خاموشم  

لحظه لحظه مبهوت

فردا آفتابی نخواهد زایید

آفتاب شبش را پایانی نیست

کسی مرا درنمیابد

آه که دلم می خواد بروم به دور دستها به ناکجاها به کوه و دشت به طبیعت

فرار کنم از آنچه هستم و نیستم آنچه می خواهند باشم و نشدم

وقتی فکرش را می کنم چه آرامشی به دلم می نشیند دور از هر گونه هیاهویی دور از هر گونه رنگی

و چه زیبا همه رنگ سادگی ... یکرنگ بودن ...

گاهی به سرم میزند فرار کنم از این زندگی و پناه ببرم به روستایی فرسنگها دور ...

 

پ . ن 1 : در همین حس ها بودم که "حیربابایه سلام " به یاریم اومد :

حیدر بابا یولوم سنن کج اولدی

عمروم کچدی گلممه دیم گج اولدی

هئچ بیلمه دیم گوزللرین نئج اولدی

بیلمزیدیم دنگه لر وار دونوم وار

ایتگین لیک وار ،آیرلیق وار ،ئولوم وار

پ . ن 2 : میگویی درد را بگو اما درد اگر گفتنی بود که درد نبود


نوشته شده در چهارشنبه 23 تیر 1389 ساعت 09:25 ب.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت