تبلیغات
T A Y M A Z - نگاه کن .. ببین
T A Y M A Z

به من نگاه کن ...

تو به شفافی رویا

تو به وسعت دریا

تو به آبی آسمان

تویی که دلم خواست ...

تویی که آرزویم بودی ... نمی شناختمت ... بودی در لحظه لحظه ی تنهاییهایم

و می پنداشتم رویایی بیش نیست ...

اما ...

باز هم دم خدا گرم ... نمی دانم تو مرا پیدا کردی یا من تو را اما آنچه را که می دانیم خدا ما را پیدا کرد

گر چه دیر ... گرچه حسرتانه ...

اما بودنت فراتر از هر چیزی است

همه ی بود و نبودم ... بی تو گویی نیستم با تو اما اوج بودنم

تو چه کردی ؟ به چه می ارزد زندگی بی تو

و اکنون ...

گر چه نییستی به کنارم گرچه دوری از من ... نزدیکی .. نزدیکتر از هر کسی

می دانی نازنینم تو می دانی دلخستگی هایم را

شبهای دلتنگیم را که نیستی کنارم  و می دانی پریشانتر از هر لحظه ام

اما یادت هم آغوش لحظه هایم هست همچون رویایت

چه آرامشی است با تو ... چه همه با تو آرامم

تو فقط یک لحظه بخند

لبخندت می ارزد به تمام زندگیم

تو که می دانی کلمات را گم می کنم وقتی از تو می نویسم از تو می گویم با تو می گویم ... نه .. کلمات احساسم را حقیر می کنند ... می گویی سکوت نکن حرفی بزن ... من همچنان ساکتم می گویم تو بگو تا طنین صدایت را لحظه ای از دست ندهم ... نازنینم نمی توانم بنویسم بگویم حرف بزنم در برابر تو ... پس نگاه کن ببین که چه همه نگاهم سکوتم چشمانم از تو می گوید ... عمق نگاهم سکوتم می گوید دوستت دارم ببین نگاه کن ...

پ.ن : دوستان جان شرمنده ی حضور سبزتان هستم ... نبودنم را خواهید بخشید


نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور 1389 ساعت 09:49 ب.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت