تبلیغات
T A Y M A Z - ...
T A Y M A Z

توی تاریکی اتاقم به پنجره ی اتاقم خیره ام  مثل زندانی که به دریچه ی زندان می نگرد

.... هنوز باران میبارد ... رعد و برق می زند... نور و سپس صدایش

به خیالم پناه میبرم به آرامشی که ساخته ام تا از این وحشت برای لحظاتی فرار کرده باشم

فردایی که در انتظارش بودم در دیروز ماند ...


نوشته شده در جمعه 6 خرداد 1390 ساعت 09:50 ب.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت