تبلیغات
T A Y M A Z - تنهاترینم ...
T A Y M A Z

تنهاترینم

در عبور از لحظه ها در بیكران آبی دریا

دلم تنها تر از تنها ،

به دنبال نشانی از گل و گلها،ز سرخی شقایقها

من و آن تك درخت پیرو فرسوده

رسیده لحظه تنهایی و روز جدایی ها

نگاهم خیس و بارانی و تو ...

آری تو می دانی

نفس ها،سینه ها ،در التهابی سخت می سوزند

و شمع دیدگان تو ،میان لحظه رفتن خموش،بی صدا می ماند

اما چاره باید كرد،غم رفتن ،جدایی،سخت می لرزم

چگونه باید ؟

اما برای ماندن اینجا،سكوتی تلخ می ماند

برای رفتی از اینجا نگاهی گریه آلوده

همین می ماند

و من  ...

من تنهای تنهایان

كه غم را می كند با خود رفیق روزگار جدایی ها.

 


نوشته شده در یکشنبه 15 خرداد 1384 ساعت 06:06 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت