تبلیغات
T A Y M A Z - منتظر آمدنت ...
T A Y M A Z

دعا کردم نیامدی

 

همه شب و همه روزبه تو اندیشیدم باز هم نیامدی

 

تو نیامدی و من بی تو سفر کردم

 

اما به کجا !!

 

به سرزمینی که گر چه تو نیستی اما خیال تو در آسمانش پر میزند

 

به آنجا که غروبش بوی رفتن تو و طلوعش رنگ بی باز گشتی توست

 

سرزمینی که همه جایش بوی غم دارد

 

اما عزیز دل می دانی که غم تو نیز آوای زیبای زندگی من است.

 

آری من بی تو و در انتظار باز گشت محال تو به زندگی در این دنیا عادت کردم.

 

و تو چه خوب مفهوم عادت را می دانی

 

چون به یاد دارم روزی را که به من گفتی:

 

به من عادت نکن

 

شاید آن روز باید به معنای این واژه می رسیدم که تو مسافری

 

واز شهر دل من کوچ خواهی کرد

 

تا همان ابدییتی که من در انتظارش نشسته ام ٬

 

و تو چه زیبا معنای انتظار را می دانی!

 

چرا باز روزی را به خاطر دارم که گفتی:

 

هرگز منتظر کسی نمان

 

و معنای این واژه همان سفر بی بازگشت تو بود.

 

اما من از هر آنچه که خواستی به من بیاموزی تنها عادت و انتظار را آموختم.

 

اما میدانی پشیمان نیستم.

 

چون آنچه در مکتب تو آموختم مرا ماندنی کرد.

 

مانده ام تا همیشه منتظر تو بمانم..............

 


نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر 1384 ساعت 10:06 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت