تبلیغات
T A Y M A Z - ساعت تنهایی ...
T A Y M A Z

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

و گریه ات ، که دگرخود دلیل محکم بود

 

بهشت سبز دلم ؛ بی تو ای سرا پا درد

تنور داغ عطش خانه جهنم بود

 

شبی که خسته تر از سایه آمدی ، دیدم

که رد حادثه در چهره ات مجسم بود

 

و اشک

          آی دمش گرم ، این عصاره درد

به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود

 

مرا به دست غرورت سپردی و رفتی

شبی که بارش باران مدام نم نم بود

 

کاش ...

          می ماندی

و اکنون دلم نوای خوش تری می نواخت

 

تا زنده ام هستی ، کجا ؟

در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل

در خاطر و در یاد بعد از تو همیشه تنهای دل

 

مهم نیست که اکنون دلت به هوای کسی دیگر می تپد

 

مهم آن است که من برای همیشه تنهایم

 

آن هم فقط به خاطر تو

ای کاش می فهمیدی ...

 


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین 1385 ساعت 02:04 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت