تبلیغات
T A Y M A Z - تنهاترینم
T A Y M A Z

 

در عبور از لحظه ها در بیكران آبی دریا

دلم تنها تر از تنها

به دنبال نشانی از گل و گلها ، ز سرخی شقایقها

من و آن تك درخت پیرو فرسوده ،رسیده لحظه تنهایی و روز جدایی ها

نگاهم خیس و بارانی

                         و تو

   آری تو می دانی نفس ها ، سینه ها ، در التهابی سخت می سوزند

 

و شمع دیدگان تو ،میان لحظه رفتن خموش بی صدا می ماند

اما چاره باید كرد

                        غم رفتن ، جدایی ، سخت  می  لرزم

 

چگونه باید ؟

اما برای ماندن اینجا سكوتی تلخ می ماند برای رفتی از اینجا نگاهی گریه آلوده

همین می ماند و من

من تنهای تنهایان

كه غم را می كند با خود رفیق روزگار جدایی ها

 


نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1385 ساعت 09:04 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت