تبلیغات
T A Y M A Z - زندگی ...
T A Y M A Z

زندگی یعنی غرور، زندگی یعنی گذرکردن بی تفاوت ، زندگی یعنی خندیدن به صدای شکم  گرسنه ای در کنار گذر خیابان ...

زندگی یعنی کوبیدن در گوش پسرک کوچکی که در خیابان گوشه شلوارمان را گرفته و برای

خریدن آدامس هایش التماس می کند ... چارتاش صد تومن ... تو رو خدا ...

- زندگی یعنی بستن چشم ... یعنی ندیدن . ندیدن پسرک کوچکی که با پنج تومنی کوچکش از مغازه خواربارفروشی بیرون می آید ... مش کریم بقال دیروز و ریاست محترم سوپرمارکت

چهار فصل امروز به او گفت : پنج تومنی هیچی نداریم ...

 می دانی زندگی یعنی چه ؟

- زندگی یعنی دروغ . زندگی یعنی تزویر. زندگی یعنی یک سراب بزرگ ...

 

زندگی یعنی رها کردن . زندگی یعنی گم شدن ...

 

زندگی یعنی جمع شدن در ماشین ، روشن کردن یک سیگار برگ ، قایم کردن شیشه ویسکی زیر صندلی و بلند کردن صدای آهنگ مایکل و گذشتن از همه ی این چیزها با سرعت ... 

 

زندگی یعنی دل شکستن ... زندگی یعنی له کردن ... زندگی یعنی زیر پا گذاشتن همه چیز...

زندگی یعنی خندیدن ... خندیدن به همه آنهایی که زیر بار سنگین زندگی له می شوند ...

زندگی یعنی کج شدن کمر یک مرد ...

- زندگی یعنی قالب زدن آجر زیر آفتاب هوای پنجاه و پنج درجه، با دست های کوچک پسرک

هشت ساله... از ساعت پنج صبح ، تا هفت شب ...

زندگی یعنی نگاه پسرک کوچک پا برهنه از پشت شیشه های بلند و کشیده یک رستوران ...

و زندگی با همه ی این چیزها ،  یعنی ساختن حسینیه یک میلیارد تومانی ...

زندگی یعنی خون بالا آوردن دخترک دم بخت در کنار دار قالی ...

و...

زندگی یعنی یک تمسخر بزرگ ... یک ریشخند ابدی ...

زندگی یعنی صفر...

زندگی ... یعنی ... یعنی ... یک دروغ بزرگ ...

 

شعری از مریم حیدر زاده
 
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره ...

(ادامه ی مطلب )
 
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما س این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان 1388 ساعت 11:31 ب.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت