تبلیغات
T A Y M A Z - اعتراف می كنم
T A Y M A Z

 

حال كه به سالهای زمستانی ام رسیده ام

می خواهم اعتراف كنم

شاید بهاری دیگر نیاید  و آخرین زمستانم باشد

می خواهم اعتراف كنم به آنچه می خواستم و نتوانستم  می توانستم و نخواستم

می خواهم اعتراف كنم گاهی دلم می گیرد

گاهی بغض گلویم را فشار می دهد

گاهی خنده ای تصنعی بر لب می زنم شاید ...

اعتراف می كنم هنوز هم می ترسم

اعتراف می كنم می ترسم از تنهایی

می ترسم از دوست داشتن

از دوست نداشته شدن

اعتراف می كنم می ترسم از سایه خود

حتی از آینه هم می ترسم

 اعتراف می كنم دلی را برای دل خودم نشكستم

چشمی را بارانی  و قلبی را

اعتراف می كنم مثل بعضی ها و شاید خیلی ها  نبوده ام و نیستم

اعتراف می كنم شنوای خوبی برای همه بوده ام و كسی پیدا نیست شنوایم باشد

اعتراف می كنم تنها در این دنیای مجازی است كه حرفم را می زنم

درد دلم را می گویم

اعتراف می كنم

 

پ . ن :

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم
پر رنگ ها را می بینیم
سخت ها را می خواهیم
غافل از اینکه
خوبها آسان می آیند
بی رنگ می مانند
و
بی صدا می روند


نوشته شده در یکشنبه 1 آذر 1388 ساعت 12:07 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت