تبلیغات
T A Y M A Z - آرزو گناه نیست ...
T A Y M A Z

به تقویم رومیزی نگاه می كنم

روزها چه سریع سپری می شوند انگار سوار قطاری هستی كه با سرعت حركت می كند

ایستگاههایی هستند كه باید پیاده بشی

وایستگاههایی كه نباید ازشون جا بمونی ...

حسرتهای دیروز

خیالهای فردا

اكنونم را می سازند

دریغ ...

جایی خواندم :

چیزهایی را كه دوست داری به دست آور و گرنه مجبور خواهی شد چیزهایی را كه بدست آورده ای دوست بداری

افسوس كه دوست داشته هایم خیال بودند و بدست آورده هایم حسرت

دوست داشتم می توانستم پرواز كنم

پر می كشیدم به آسمان روی ابرها تا نزدیكی های خدا می رفتم

سوار قایقی می رفتم در انتهای زمین در جزیره ای می زیستم

یك تریلی داشتم و می زدم به جاده ها (سرقت آرزو ، كمك راننده اش قبلا اعلام آمادگی كرده)

با دوچرخه دور دنیا رو می گشتم

توی جنگل دور افتاده ای كلبه ای داشتم

دوست داشتم حس یك پرنده مهاجر رو داشتم ... هجرت رفتن و رفتن

آخ كه این دوست داشتن هایم پایانی ندارد و دل من چقدر می خواهد دوست بدارد

 

پ. ن :

قلب ها  به هم نمی رسند مگر اینكه شكسته باشند مانند دو خط موازی


نوشته شده در جمعه 6 آذر 1388 ساعت 12:25 ق.ظ توسط تایماز نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت